روش صحیح سشوار کردن مو

همیشه شنیده ایم که سشوار کردن مداوم به مو آسیب می‌رساند و باعث خشکی و شکنندگی موها می‌شود.

اما گاهی مجبورید موها را با سشوار خشک‌ کنید.

در این موارد برای به حداقل رساندن آسیب، به نکات زیر باید توجه کنید.

مو را با حوله خشک ‌کنید:

ابتدا از حوله استفاده کنید. مو باید نیمه ‌خشک یا مرطوب باشد.

سشوار کردن موی خیس باعث وز کردن مو می‌شود.

با استفاده از انگشت موها را شانه کنید:

از انگشتان برای شانه کردن مو استفاده کنید.

بهترین کار شانه کردن مو قبل از حمام کردن است زیرا مانع ریزش یا آسیب دیدن مو می‌شود.

محافظت در برابر گرما:

همیشه قبل از استفاده کردن از سشوار یا وسایل مشابه، از اسپری یا کرم محافظ استفاده کنید زیرا این ماده مانعی بین مو و سشوار ایجاد می‌کندو درنتیجه آسیب‌دیدگی را به حداقل می‌رساند.

نحوه استفاده از سشوار:

موها را با استفاده از برس ، به چند بخش تقسیم کنید و سشوار را بافاصله از مو نگه ‌دارید.

درصورتی‌که می‌خواهید سشوار را در یک مرحله برای مدت طولانی استفاده کنید، دما را کاهش دهید.

سرم:

در پایان کار پس ازخشک‌کردن مو ازسرم روی مو استفاده کنید تا مو براق شود .

رفع لکه های صورت و جوشهای بدن:

درمان لک صورت

ماسک های مناسب برای درمان لک صورت -این معجون و یا بهتر بگوییم ماسک ویژه جهت رفع لکه های ناشی از جای جوشها و یا لکه های حاملگی بسیار موثر است به شرط آنکه حتما به طور مداوم و روتین، طبق عادت با هر بار حمام کردن و یا هفته ای دو بار این کار انجام شود :

مواد لازم  برای هر بار استفاده از این ماسک :

ماست کم چرب  :  یک قاشق غذا خوری
حنای بی رنگ :   یک قاشق مربا خوری
گلا ب :     دو سه قطره

این مواد را با هم مخلوط کرده و قبل از حمام به مدت پانزده تا بیست دقیقه بر روی صورت یا بدن خود و جاهایی که جوش می زند بمالید و صبر کنید تا خوب جذب شود که بهتر است برای جذب بهتر اگر فرصت داشتید کمی هم در بخار حمام بمانید تا کاملا جذب پوست شود در غیر این صورت لزومی نیست و می توانید پس از این مدت زمان بشویید.
اثر بخشی این ماسک زمانی خود را نشان خواهد داد که با هر بار حمام کردن بر روی صورت و بدن گذاشته شود،  در صورتی هم که فقط به عنوان ماسک بر روی پوست صورت مورد استفاده قرار می گیرد حتما هفته ای دو بار استفاده شود آنوقت شما تاثیر آن را پس از یک ماه استفاده ی مرتب بر روی چهره و بدن خود خواهید دید.

علویان (سوریه)

عَلَویه یا نُصَیریه یکی از فرقه‌های مذهب شیعه است که بزرگترین اقلیت دینی را در سوریه تشکیل می‌دهند و حافظ اسد و بسیاری از رهبران حزب حاکم این کشور منتسب به آن هستند. در برخی منابع خصوصا جدیدا در منابع غربی و وهابی اعتقاد آن‌ها به حلول خداوند و الوهیت علی بن ابی‌طالب بسیار مطرح می شود و به این واسطه پیروان وهابیت و سلفی گری آنها را مرتد می دانند.[۱][۲]

 

سکونتگاه

سکونتگاه اصلی علوی‌ها در غرب سوریه است. پیروان این مذهب را علویان یا نُصَیریون‌ یا الانصاریة می‌نامند.

ریشه تاریخی و باورها

ابهامات و اختلاف نظرهای زیادی در مورد ریشه تاریخی و اعتقادات اصلی آن‌ها وجود دارد. یکی از منابع مذهبی پذیرفته شده این فرقه کتاب المجموع اثری ازسلیمان ادهانی است که سال ۱۸۵۹ در حلب منتشر شد. در این کتاب آمده که آن‌ها به تناسخ ارواح از جسمی به جسم دیگر اعتقاد دارند و واژه نصیریهبرگرفته از نام «ابن نصیر العبدی البکری النمری» است؛ شخصی که خود را باب حسن عسکری امام یازدهم شیعه دوازده امامی معرفی می‌کرد. البته مشخص نیست که مطالب این کتاب تا چه اندازه برای علویان معاصر مرجعیت داشته باشد، چراکه از زمان شروع سرپرستی فرانسه بر سوریه (۱۹۲۰۰ تا ۱۹۴۶) نام نصیریه برای این گروه به تدریج کنار گذاشته شده و علویه جایگزین آن شده و این گروه از نظر اعتقادی و شاید هم با انگیزه‌های سیاسی به سوی همخوانی بیشتر با اکثریت شیعیان حرکت کرده‌است. در سال ۱۹۳۶۶ یک شورای علمای علوی در بیانیه‌ای رسمی اعلام کرد که «علویان تنها هوادارانامام علی... برادرزاده، پسرخوانده، و وصی پیامبر هستند». در سال ۱۹۷۳ سه سال پس از اینکه یک علوی به نام حافظ اسد در سوریه به قدرت رسید شورای علمای این مذهب اعلامیه‌ای با مفاد مشابه صادر کرد.[۳]

علویه از نظر تاریخی همراه با دروزها از مذهب اسماعیلیه منشعب شده‌اند و اسماعیلیه نیز پیشتر از شیعه امامیه جدا شده‌است.[۳] و به نوشته برخی دیگر فرقه نصیریه در قرن پنجم هجری قمری از شیعه امامیه منشعب شد.[۴]

پراکنش

هم‌اکنون علویان بیشتر در سواحل سوریه و استان ختای در ترکیه تمرکز دارند. به طور تقریبی سیزده درصد جمعیت سوریه علوی هستند. در سوریه آن‌ها  قدرت سیاسی قابل توجهی را به دست آورده‌اند. آن‌ها از زمان سرپرستی فرانسه بر سوریه مقامات مهمی در ارتش به دست آورده و با به قدرت رسیدنحزب بعث در سال ۱۹۶۳ موقعیت بهتری به دست آوردند اما پس از رسیدن حافظ اسد به قدرت بود که جایگاه آن‌ها کاملاً مستحکم شد. از بین ۳۳۳ افسر نظامی ارشد منتخب حافظ اسد برای فرماندهی نیروهای مسلح، و سرویس‌های امنیتی و اطلاعاتی بین سال‌های ۱۹۷۰ تا ۱۹۹۷ حداقل ۱۹۹ نفر علوی بوده‌اند. با این حال به نظر نمی‌رسد وضعیت سیاسی اجتماعی علویان در جامعه سوریه به طور کلی بهبود قابل توجهی کرده باشد.[۳]

در آثار مستشرقین و برخی مورخان اسلامی مطالب ضد و نقیضی در مورد اعتقادات این گروه مطرح شده خصوصا اخیرا منایع وهابی بشدت سعی در منتسب کردن برخی عقاید به آنان دارند و اعتقادات زیادی به آن‌ان منتسب شده‌است. از جمله اعتقاد به خدایی علی بن ابیطالب و برخی افراد دیگر به آنان نسبت داده شده‌است. اما خود آن‌ها چنین مطالبی را رد می‌کنند.[۵]

موسی صدر رهبر شیعیان لبنان علویان سوری را شیعه اعلام کرد. منابع غربی این اقدام را بنا به ملاحظات سیاسی و برای ایجاد اتحاد با حافظ اسد رهبر پیشین سوریه اعلام کردند از زمان انقلاب ایران، جمهوری اسلامی با توجه به نگاه خاندان اسد با اسرائیل ائتلاف استراتژیک دو کشور در منطقه گرفته‌است.منابع غربی سعی دارند به این ائتلاف رنگ مذهبی بدهند تا بتوانند اختلافات مذهبی را دامن بزنند لذا تشیّع خاندان حاکم در سوریه را توجیهی ایدئولوژیک برای این ائتلاف معرفی می کنند [۶]

تعالیم نصیریه

منیر شریف از نویسندگان معاصر علوی در کتاب خود که مرجعی مهم شمرده می‎شود بیانیه حدود ۸۰ نفر از علمای علوی را آورده که در آن منشور اعتقادات خود را ذکر کرده اند این منشور که تفاوتی با اعتقادات شیعه اثناعشری در اصول و فروع دین ندارد سندی مهم در باب عقاید علویان شمرده می‎شود. دیگر نویسندگان علوی معاصر نظیر محمدامین غالب طویل، شیخ عیسی سعود، شیخ علی عزیز ابراهیم نیز معتقدند بیشتر علویها حلول و تناسخ را قبول ندارند و صوفیان آنها هم قائل به تجلی ­اند (نه حلول). بر اساس دیدگاه آنان علت گرایش غالیانه نصیریان، عزلت، محرومیت و جهل بوده است.

در منابع مستشرقین غربی، برخی اهل سنت و وهابی تعالیم نصیریه عبارت است از التقاط عناصر شیعه و مسیحیت و معتقدات ایران پیش از اسلام. به عقیده ایشان، خدا ذات یگانه‌ای است مرکب از سه اصل جداناپذیر بنامهای:  «معنی»، «اسم»، «باب». این سه گانگی (تثلیث) به نوبت در وجود انبیاء مجسم و متجلی گشته‌است و آخرین تجسم با ظهور اسلام مصادف شده و آن ذات یگانه در تثلیث لایتجزایی در وجود علی بن ابی‌طالب، محمد و سلمان فارسی تجسم یافت. بدین سبب تثلیث مزبور را با حروف عمس (ع - م - س) معرفی می‌نمودند که اشاره به حروف اول سه اسم علی، محمد و سلمان است. از نگاه این منابع غربی و وهابی «نصیریه» معتقد به تناسخ اند و مانند دروزها به دو دستهٔ روحانی تقسیم می‌شوند: یکی «عامه» و دیگری «خاصه».طبقه خاصه از خود کتب مقدسی دارند و مضمون آنها را تاویل می‌کنند ولی برای عامه مکشوف نمی‌سازند.

در قرن هی گذشته مراسم مذهبی را روحانیان ایشان بر بلندیها، در بقاعی که (قبه) نامیده می‌شد برگزار می‌کردند. قبه‌ها معمولاً بر مقابر اولیای آن طایفه قرار دارد. «نصیریه» در بزرگداشت عیسیخیلی اعتقاد دارد و حواریون و عده‌ای از شهدای مسیحی را محترم می‌شمرند. در قدیم آنها به غسل تعمید و اعیاد مسیحی نیز توجه مخصوص داشتند.[۷]

آداب و رسوم دینی

گفته می شود برخی از قدمای علویان سوریه به جای نماز و روزه مرسوم مسلمانان، مراسم ذکر و نذر و قربانی و روزه‌داری خاص خود را داشتند ولی درآمیختن پیروان این فرقه‌ها با دیگر توده‌های مردم و همزیستی شان با مسلمانان موجب شده تا اعتقادات بسیاری از آنان و آداب و رسوم آنها تغییراتی کند.

هم‌اکنون علویان اصرار دارند که خود را مسلمان معرفی کنند، بر خلاف رویه نیاکانشان، نماز می‌خوانند و روزه می‌گیرند و برخی فرهیختگانشان در کتابها و مقالات خود می‌نویسند که کیش علوی، مذهب نیست بلکه طریقتی از طریقتهای صوفیانه است. در لبنان، نهاد رسمی علویان، شورای علوی اسلامی نام دارد و در سوریه، بشار اسد در نمازهای عید فطر و قربان، به شیوه اهل سنت نماز می‌خواند.[۸]

علویان از دید فقیهان شیعه و سنی

از دید برخی فقهای سنی دیدگاه و عقاید علویان متناقض با دین اسلام شناخته می‌شود. فقهای تشیع آنها را جزو مسلمانان دوازده امامی می‌دانند منابع و مستشراقان غربی این نگاه تشیع را نگاهی از نوع با تساهل و مدارا با ایشان می دانند. در طول تاریخ پیروان این فرقه‌ها توسط حاکمان سنی سرکوب شده‌اند.[۸]

منابع

عقاید علویان، اهل حق، علی اللّهیان و دروزیان و نیز وجوه اشتراک و افتراق آنان چیست؟

پرسش 1:
عقايد علويان،چيست؟

پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
مذهب علويون در واقع انشعابي از مذهب شيعه اماميه است که تاريخ جدايي آن به دوران پس از غيبت صغري مي‌رسد.
پايگاه اين مذهب از آغاز انشعاب در شام (سوريه و لبنان) مي‌باشد. اخيرا در اثر تماس و نزديکي برخي علماي اماميه با علماي علوي سوريه و ايجاد تفاهم و دوستي دانشمندان اين مذهب اعلاميه‌اي رسمي صادر کردند که مبين اعلام عقايد و مواضع عقيدتي شان در اصول و فروع دين مي‌باشد که بخشي از آن ذيلا خواهد آمد.
1- هر فرد علوي مسلمان است، شهادتين را گفته و به آن ايمان دارد و ارکان پنج گانه اسلام را بر پا مي‌دارد.
2- علويون مسلمان و شيعه مذهب هستند ... علويون پيروان و ياران امام علي هستند. کتاب آسماني علويون قرآن کريم است، مذهب ما مذهب امام صادق (ع) مي‌باشد.
3- علويون در عبادت و معاملات و ديگر احکام داراي مذهب مستقلي نيستند. در همه اين موضوعات بر مذهب اماميه اعتماد و عمل مي‌کنند. مذهب جعفري ريشه مذهب علوي است و علويون فرع مذهب جعفري مي‌باشند.
عقايد مذهب علوي
1- اسلام: دين ما اسلام است، اسلام عبارت است از اقرار به شهادتين و ايمان و اعتقاد به آنچه پيامبر اسلام آورده است.
2- ايمان: اعتقاد راستين به خداوند و ملائکه و کتب آسماني و پيامبران با اقرار به شهادتين.
3- اصول دين: توحيد، عدل، نبوت، امامت، معاد.
4- توحيد: خداوند بي‌مثل و مانند و شريک است.
5- عدل: خداوند عادل است و به احدي ظلم نمي‌کند.
6- نبوت: خداوند به منظور لطف به بندگان پيامبراني را برگزيده است و آنان را با معجزات مدد کرده.
7- امامت: يک منصب الهي که خداوند براي مصالح بندگان لازم دانسته، ما اعتقاد داريم که لطف الهي اقتضا دارد که با نص قاطع و صريح امام را تعيين کند، معتقديم امام نيز مانند پيامبر بايد معصوم باشد و اشتباه و گناه از او سر نزند.
امامان در نظر ما دوازده نفر هستند که پيامبر به نام يکا يک آن ها تصريح کرده است. ( از امام علي تا امام دوازدهم حجت بن الحسن )
8-معاد: خداوند پس از مرگ بندگان آنان را زنده مي‌کند تا در قيامت به حساب اعمال آنان رسيدگي نمايد.
ادله احکام شرعي چهارتا است:
1- قرآن کريم.
2- سنت پيامبر.
3- اجماع.
4- عقل.
مرجع تقليد در نظر ما همان گونه است که امام زمان (ع) فرمود: آن کس از فقها که خويشتن‌دار باشد، دين خود را حفظ نمايد، مخالف هواي نفساني خود باشد و مطيع امر مولاي خويش باشد، مردم عامي بايد از او تقليد کنند.
فروع دين:
1- نماز واجب است.
2- اذان و اقامه مستحب است.
3- روزه يکي از ارکان دين است.
4- زکات يکي ديگر از ارکان دين است.
5- خمس.
6- جهاد.
7- حج.
8- امر به معروف و نهي از منکر.
9- تولي و تبري.
ما علويون در بقيه احکام و موضوعات اسلامي طبق فقه جعفري عمل مي‌کنيم . فقهاي ما به کتب اربعه شيعه اماميه کافي، تهذيب، استبصار و من لا يحضر الفقيه مراجعه مي‌کنند. عوام ما به رساله‌هاي عمليه مراجع تقليد رجوع مي‌نمايند.
همه اقارير را هشتاد نفر از علما در سوريه و لبنان امضا کرده‌اند. (1)
يکي از رده‌هاي علويان، محرم ناجي اورهال، چنين مي‌گويد:
علوي‌گري نه يک دين است و نه يک مذهب، و نه يک طريقت، بلکه علوي‌گري مجموعه اعتقاداتي است؛ همان دين اسلام و مذهب جعفري است. (2)
علوي‌گري در قسمت معنويات بيش تر رنگ تصوف دارد، آن ها در موضوع رسيدن به خدا و کمالات يک تعبير (چهار در، چهل مقام) دارند، اين موضوع در بيش تر کتاب هايي که در مورد علوي‌گري و بکتاشي‌گري نوشته شده و در سايت اينترنتي علويان و در مصاحبه‌هايي که با ده‌ها و علماي علويان انجام داديم آمده و توضيح داده شده،

 

ادامه نوشته

تفاوتي شيعيان علوي با جعفري و زيدي

لفظ شيعه به كساني اطلاق می گردد كه قائل به خلافت بلافصل امام علی (ع) باشند. شيخ مفيد در كتاب اوائل المقالات ص42 فرموده اند: « لفظ شيعه به كساني گفته مي شود كه به امامت و خلافت بلافصل علي(ع) معتقدند و بر اين عقيده اند كه امامت او از طريق نصّ جلي يا خفي ثابت شده است و امامت ، حق او و حقّ فرزندان اوست». شیعه جعفری یا شیعه دوازده امامی، كسانی هستند که نه تنها امامت بلافصل علی (ع) را قبول دارند، بلکه یازده فرزند او را نیز امام می دانند. اینها را جعفری گفته اند چون اوّلاً بیشترین معارف این فرقه از امام جعفر صادق (ع) رسیده است و ثانیاً این مذهب ، مذهب شاگردان خاصّ امام صادق (ع) بود. زمانی که بعد از امام صادق (ع) شیعیان به چند فرقه تقسیم شدند، شاگرادان مخصوص آن حضرت به توصیه ی ایشان، به امامت امام موسی کاظم (ع) گرویدند و موسويّه يا مفضّله نامیده شدند. امتداد همین فرقه است که امروزه مشهورترین شاخه ی شیعه را تشکیل داده و شیعه ی جعفری یا اثناعشری یا دوزاده امامی نامیده می شود. - علوي نیز در لغت به معناي منسوب به علي(عليه السلام) است و در اصطلاح به كسي گفته مي شود كه آن حضرت را بر سه خليفه ديگر ترجيح داده و پيرو اوست. علويان حدود هشت قرن پيش به سرزمين آناتولي آمدند و اكنون حدود يك سوم جمعيت تركيه را تشكيل مي دهند و 20 الي 25 ميليون جمعيت دارند. علويان در تمام مناطق تركيه زندگي مي كنند، ولي بيشتر آنها در غرب تركيه هستند. علويان از حيث ادب و هنر بسيار غني اند و از زماني كه به آناتولي آمدند صدها تن شاعر و متفكر تربيت كردند. فشارهاي عثماني باعث شد كه آنان از منابع و ارزش هاي خود دور بمانند. از زمان تشكيل حكومت تركيه نيز چون تمام مراكز ديني بسته شد، مراكز علويان هم تعطيل شد و اين نيز تأثير بسزايي در دور ماندن آنها ازارزش هاي خود داشته است. علويان نیز از حيث اعتقاد، شيعة دوازده امامي و از حيث مذهب، جعفري هستند. اين را هم در كتاب هاي خود ذكر كرده اند و هم بزرگان آنها در تحقيقات ميداني ما بيان كرده اند. حاصل کلام آنکه: میان شیعیان علوی و جعفری تفاوت محسوسی دیده نمی شود. زيديه به كساني گفته مي‌شود كه پس از امام حسين ـ عليه السّلام ـ قائل به امامت زيد فرزند امام سجاد ـ عليه السّلام ـ شدند و امام سجاد ـ عليه السّلام ـ را به عنوان امام واجب الطاعه قبول نداشتند. 4) زيديان به اصول پنج‌گانه‌ي ذيل معتقد هستند: 1. توحيد: يعني هر مكلّفي بايد اعتقاد به خدا و وحدانيّت و اقرار به ربوبيّت او داشته باشد. 2. عدل: يعني خداوندكار قبيح انجام نمي‌دهد و افعال انسان چه خوب و چه بد منتسب به خداوند نيست و هر كس به اندازة عملش ثواب و يا عقاب خواهد ديد. 3. منزلة بين المنزلتين: يعني انساني كه مرتكب گناه كبيره شده است، نه مؤمن است و نه كافر. بلكه در درجه‌اي ميان اين دو است. كه فسق باشد، بنابراين مرتكب كبيره، فاسق است، كه در صورت اصرار بر گناه خود اگر بدون توبه بميرد مخلّد در آتش جهنّم خواهد بود و از شفاعت هم بي‌نصيب خواهد شد. 4. وعد و وعيد: «وعد» يعني خبر دادن به ثواب و به وعده دهنده بشير مي‌گويند. وعيد هم به معناي خبر دادن به عقاب است كه به آورندة آن نذير گويند. معناي اين اصل در ميان زيديه اين است كه خداوند در آنچه كه وعده داده است تخلّف نمي‌كند، زيرا خداوندي كه قدرت بر وفاي به وعده و وعيدها دارد، خلف وعده از طرف او جايز نيست. چون مي‌فرمايد: «انّ الله لا يخلف الميعاد» زيديان طبق همين اصل شفاعت را براي اصحاب كبائر باطل دانسته و معتقدند كه اگر مرتكبان كبيره هم شامل شفاعت باشند، خلاف وعدة خداوند است كه فرموده: «ما للظّالمين من حميم و لا شفيع يطاع» و نيز مي‌گويند: شفاعت مخصوص مؤمنين است. بدين معنا كه ترفيع درجه براي آنان مي‌باشد و شفاعت به معناي ريختن گناهان مجرمين است. 5. امر به معروف و نهي از منكر: در تفكّر زيديه اين اصل آن‌قدر اهميّت دارد كه از جملة قواعد سلامت و امنيت فرد و جامعه محسوب شده و معتقدند كه وجوب اين فريضه از راه نقل يعني آيات و روايات ثابت است و براي آن شرايط و مراتبي را قائل هستند. از جملة شرايط علاوه بر شرايط عمومي مانند قدرت و بلوغ و ... اين موارد را ذكر مي‌كنند: الف: آمِر يا ناهي بايد عالم به مأمور به يا منهي عنه باشد. ب: تحمل آزار مردم در برابر انجام اين فريضه را داشته باشد. ج: بداند كه نهي از منكر او منجر به انجام منكر بزرگ‌تري نمي‌شود. د: لازم نيست آمر به معروف انسان كاملي باشد. و .... بعضي از عقايد ديگر زيديه به صورت اختصار چنين است: صفات خداوند عين ذات اوست. خداوند در دنيا و آخرت ديده نمي‌شود. حُسن و قبح عقلي را قبول دارند. توبه ناكثين صحيح است. معاويه فاسق است و ... امامت: اين بحث در واقع اصلي‌ترين بحث پيرامون فرقة زيديه است. چون نقطة افتراق و جدايي شيعه اماميه و زيديه در همين بحث مي‌باشد. زيديه براي امامت شرايط زير را لازم دانسته‌اند: 1. امام بايد از اولاد فاطمة زهرا ـ سلام الله عليها ـ باشد، خواه از اولاد امام حسن ـ عليه السّلام ـ باشد يا از فرزندان امام حسين ـ عليه السّلام ـ 2. عالِم به شريعت باشد تا بتواند مردم را به احكام ديني هدايت كند. 3. زاهد، عادل، شجاع و سخي باشد. 4. آشكارا به دين خدا دعوت كند، و براي ياري دين خدا قيام مسلّحانه كند. 5. امامت مفضول با وجود أفضل جايز است و ... به عقيدة آنان پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ و ائمة بعد از او تصريح كرده‌اند، كه هر كس داراي صفات ياد شده باشد، امام خواهد بود و اطاعت از او بر مسلمانان واجب است. و اين مطلب را نصّ خفي ناميده‌اند، با اين حال در مورد امام حسن ـ عليه السّلام ـ و امام حسين ـ عليه السّلام ـ قيام مسلّحانه را لازم نمي‌دانند، چون رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ دربارة آنان فرمود: «هما امامان قاما او قعدا» يعني حسن و حسين چه قيام كنند و چه قيام نكنند امام خواهند بود. از نظر زيديه خالي بودن زمان از امام جايز است، چنانكه وجود دو امام در يك زمان در دو منطقه دور از هم نيز جايز مي‌باشد. «عصمت امام»: زيديه معتقد به عصمت همة ائمه نيستند در نظر آنان فقط اصحاب كساء ( يعني پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ ، علي ـ عليه السّلام ـ ، فاطمه، حسن و حسين ـ عليهم السّلام ـ ) معصوم هستند و مي‌گويند: امام مانند ساير مردم است و از خطا معصوم نيست. «علم امام»: علم ازلي براي امام را قبول ندارند، و مي‌گويند علم در كتب مختلف موجود است و همه به آن دسترسي دارند، از اين رو اختصاص به فرد يا گروه خاصّي ندارد. «مهدويّت»: زيديه شناسان معتقدند كه اين گروه قائل به مهدويت نيستند، چون امامت را براي برپايي مصالح عامّه مي‌دانند، لذا به شخص وابسته نيست، بلكه در همه زمان‌ها بايد از امام أصلحي پيروي كنند، از اين رو نمي‌توان گفت امام مستور و پنهان است و بايد منتظر او بود. لذا مهدي در شخص معيّن خلاصه نمي‌شود. گرچه گفته شده است برخي از بزرگان زيديه مانند امام هادي إلي الحق معتقد به مهدي آخر الزمان بوده‌اند. «نظر زيديه در مورد امام علي ـ عليه السّلام ـ و خلفا»: براي آشنايي با اين بحث لازم است به برخي از فرقه‌هاي زيديه اشاره شود، تا در ضمن بحث عقايد و افكار آنان، اين بحث نيز روشن شود: فرقه‌هاي اصلي زيديه و عقايد آنان عبارتند از: الف: سليمانيه يا جريريه كه پيروان سليمان بن جرير الرقي بودند و معتقد بودند كه: 1. پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ كسي را به اسم انتخاب نكرد، از اين رو امام بايد از راه شوري تعيين شود. 2. امامت منحصر به فرد خاصي نيست و همة قريشيان در آن شريكند. 3. امامت مفضول با وجود افضل جايز است. 4. علي ـ عليه السّلام ـ افضل مردم بعد از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و شايستة خلافت است و انتخاب كنندگان خلفاء در انتخاب خود اشتباه اجتهادي مرتكب شده‌اند، لذا فاسق نيستند (از اين راه خلافت آنان را صحيح مي‌دانند) 5. عثمان، عايشه، زبير و طلحه را كافر مي‌دانند. 6. تقيّه و بداء را قبول ندارند و ... ب: جاروديّه يا سرحوبيّه كه پيروان ابي جارود زياد بن منذر هستند و مي‌گفتند: 1. پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ با نصّ خفي، علي ـ عليه السّلام ـ را به خلافت منصوب كرد و نه به اسم، صحابه با انتخاب خلفاء و پيروي نكردن از علي ـ عليه السّلام ـ كافر شدند. 2. امامت مخصوص فرزندان علي ـ عليه السّلام ـ است. 3. قائل به مهدويت هستند. ج: صالحيّه و بتريّه: كه به پيروان حسن بن صالح و اصحاب كثير النواء كه لقب او ابتر بود مي‌گويند، عقايد آنان عبارتند: 1. امامت مفضول با وجود أفضل جايز است، به شرط آنكه افضل راضي باشد. علي ـ عليه السّلام ـ هم أفضل بود ولي از روي ميل و رغبت خلافت را به ديگران واگذار كرد. 2. تقيه و رجعت را انكار مي‌كنند. 3. كساني را كه با علي ـ عليه السّلام ـ جنگيدند كافر مي‌دانند مانند طلحه و زبير و ... سخن پایانی: در رابطه با اینکه آیا تمام امامزاده های گیلان امامان زیدی هستند نظر قطعی وجود ندارد اگرچه ممکن است برخی از آنها نیز از امامان زیدی باشند با این حال زیارت امامزاده ها اشکالی ندارد.

تفاوت شیعه علوی و شیعه صفوی در چیست؟

شیعه در طول تاریخی دارای انشعاباتی بوده؛ مانند شیعه زیدیه، شیعه اسماعیلیه، و... اما انشعابی به نام شیعه علوی و شیعه صفوی در خارج رخ نداده و واقعیت خارجی ندارد. این تقسیم بندی در حقیقت از دکتر علی شریعتی است. وی در مقام طعن به برخی از عالمان غیر انقلابی بود که برای ترویج فرهنگ تشیع خود را به حاکمان صفویه نزدیک کرده و با استفاده از امکانات حکومتی، خدمات ارزنده‌ای به تشیع کرده‌اند، او با چنین تقسیم بندی در حقیقت از نگاه جامعه شناسی در مقام بررسی و تبیین انحرافات به وجود آمده در مکتب شیعه بود.
ایشان به عنوان یک فرد انقلابی، گروهی از روحانیت را به نقد کشیده است که می‌توانستند از نفوذ معنوی خود در میان دینداران بویژه نسل جوان علیه حاکمان و صاحبان زر، زور و تزویر بهره‌های بیشتری ببرند.
به اعتقاد ما استفاده از چنین اصطلاحاتی چندان صحیح و مطلق نیست؛ مانند آ‌ن‌که ما تشیع را به حسینی و رضوی تقسیم نموده، اولی را اسوه جنگ و شهادت دانسته و دومی را - نعوذ بالله - اسوه سازش با حاکمیت معرفی کنیم.
برای آگاهی بیشتر این نمایه را مطالعه کنید:

ادامه نوشته

وجوه تمايز و تشابه شيعيان علوي با شيعيان دوازده‌ امامي چه مي‌باشد؟

شيعه: در اصطلاح براي لفظ شيعه اطلاقات متعددي ذكر شده است:(1)
1. شيعه به كسي گفته مي‌شود كه علي ـ عليه السلام ـ و اولاد او را به اعتبار اين‌كه اهل‌بيت پيامبرند و خداوند دوستي آنان را در قرآن فرض نموده است،(2) دوست داشته باشد. پس به اين اعتبار جز نواصب تمام مسلمين شيعه هستند.
2. به كسي شيعه گفته مي‌شود كه علي را بر خلفاء قبل از او تفضيل داده و در عين حال او را خليفه چهارم مي‌داند، به فرقه معتزله در نزد بعضي از اهل سنت به اين اعتبار شيعه گفته مي‌شوند.
3. شيعه بر كسي اطلاق مي‌شود كه به امامت و خلافت بلافصل علي ـ عليه السلام ـ معتقد بوده و امامت را براي آن حضرت و اولاد يازده گانه‌اش از طريق نص جليّ يا خفي و منصب الهي مي‌داند.(3)
لفظ شيعه در عرف جامعه اسلامي انصراف به‌سوي اماميه اثني‌عشري داشته و براي آنان عَلَم قرار گرفته است. پس مراد از شيعه به‌طور مطلق همان اماميه دوازده امامي مي‌باشد و ازين جهت، ‌فرقه‌هاي ديگر مثل زيديه،‌كيسانيه، اسماعليه، هرچند نسبت به امامت شخص حضرت علي ـ عليه السلام ـ و بعضي از امامان ديگر اعتقاد دارند ولي به معناي واقعي كلمه نمي‌توانند شيعه باشند.
علوي: كلمه علوي از نظر لغت منسوب به لفظ علي است. و در اصطلاح اطلاقات متعددي براي آن ذكر گرديده است.(4)
1. يكي از اصطلاحات در كلمه علوي اين ‌است كه هركسي كه از اولاد علي ـ عليه السلام ـ و فاطمه ـ سلام الله عليها ـ باشد به آن علوي گويند. اين اطلاق منشاء نسَبي دارد.
2. اطلاق ديگري كه در اين كلمه رايج بوده است استعمال آن در مقابل كلمه عثماني است. يعني به كساني علوي گفته مي‌شود كه پس از قتل عثمان، علي را در اين قتل متهم ننموده و براي انتقام خون عثمان به عايشه و معاويه نپيوستند. و پيروان اين طريقت را نيز علوي گويند هرچند زمان علي ـ عليه السلام ـ و معاويه را درك نكرده باشند.
3. اصطلاح سوم در كلمه علوي اطلاق آن بر فرقه‌هايي است كه متهم به غلو درباره علي ـ عليه السلام ـ و برخي از امامان ديگر مي‌باشند. و آن‌طوري كه معروف است اين عنوان بر فرقه نصيريه و اهل حق اطلاق مي‌شود و ممكن است بعضي‌ها فرقه بكتاشيه را نيز از علويان بشمارند لكن اين فرقه آن‌طوري كه گفته شده است يكي از فرقه‌هاي صوفيه شيعي مذهب مي‌باشد كه منسوب به «حاجي بكتاش ولي» به نام محمد بن ابراهيم و از مردم نيشابور خراسان بوده كه در سال 738 ه‍ در گذشته است. دراويش بكتاشي شيعي مذهب محبّ علي و در اقامه سوگواري ماه محرم كوشا هستند و در قرن پانزدهم ميلادي در دولت عثماني تشكيلات مرتّبي داشته و در آن مناطق داراي تكايا و خانقاه‌ها بوده‌اند.(5)
اما نصيريه كه عنوان علوي تقريباً مساوي با آن مي‌باشد بنا بر قول برخي يكي از فرقه‌هاي غلات شمرده شده كه برخي تاريخ پيدايش آن‌ها را قرن پنجم هجري دانسته‌اند و به آنان انصاريه نيز گفته مي‌شود.(6)
در موسس و تاريخ پيدايش و محل پيدايش اين فرقه اختلاف نظر وجود دارد. برخي گفته‌اند كه اين فرقه پيرو محمدبن نصير نميري است كه امام علي‌النقي ـ عليه السلام ـ را «ربِّ» و خودش را رسول از طرف آن حضرت پنداشته است.(7) عده‌اي ديگري معتقدند كه ابن‌نصير وكيل امام يازدهم بوده است(8) و پيرو او به نميريه معروف مي‌باشد.(9) و به نظر برخي ديگر فرقه نصيريه احتمالاً از بغداد سرچشمه گرفته و مؤسس واقعي آن شخصي بنام خصيبي بوده كه در دوران زمامداران آل‌بويه ابتدا دركرخ حومه شيعه‌نشين بغداد به كار اشتغال داشته لكن بعد از آن زندگي خانه به دوشي را اختيار نموده، و تعاليم خود را در موصل و حلب ترويج داده است. او در سال346 ق يا 385 ق در گذشته است. و اعتقاد او توسط نوه‌اش طبراني و شاگردان نوه‌اش در سال 433 ق به لاذيقه در كرانه شمالي سوريه در مناطق سلسله جبال مرزي و دشت كيليكيه منتشر گرديده و عده‌اي را به آيين نصير درآوردند.(10) در عصر حاضر فرقه نصيريه در سوريه (جبل انصاريه:جبل النصيريه) و در دشت كيليكيه تركيه و در اطراف ادنه و طرسوس و نيز در لبنان و جندالاردن شام و به خصوص در شهر طبريه ساكن هستند.(11)
اما اهل حق كه بيشتر در غرب ايران خصوصاً در استان كرمانشاه زندگي مي‌كنند، ‌برخي گفته‌اند كه بعضي از نصيريان اين اسم را براي خود برگزيده‌اند.(12) طوائف اهل حق به نام‌هاي مختلف، ‌اهل حق اهل سرّ، يارسان، نصيري، علي‌اللّهي معروف مي‌باشند كه شارِب از نشانه‌هاي خاص آنان به شمار مي‌آيد.(13) ريشة تاريخي اين فرقه را برخي قرن دوم هجري و برخي ديگر قرن چهارم هجري دانسته و مؤسس آن را شخصي بنام مبارك‌شاه ملقب به خُوَشين معرفي كرده‌اند كه با پيروان خود در لرستان زندگي مي‌كرده‌اند.(14)
درباره وجوه تشابه و تمايز علويان با شيعيان، ‌مي‌توانيم دو نظر مختلف متضاد را كه از طرف محققين و نويسندگان درباره عقايد آنان مطرح شده مبنا قرار داده و چنين نتيجه‌گيري كنيم.
1. نظر اول اين‌ است كه علويان از فرقه‌هاي غالي به شمار مي‌آيد و غلو كه در لغت به معناي گذشتن از حدّ و خارج شدن از حدّ اعتدال مي‌باشد در مسائل نبوت و امامت موجب كفر و گمراهي مي‌گردد.(15) و بنابر فرموده علامه مجلسي غلوّ در مسائل ديني و اعتقادي با امور زير تحقق پيدا مي‌كند.
1. اعتقاد به الوهيت پيامبر يا ائمه طاهرين.
2. شريك قرار دادن آنان با خداوند در معبوديت، ‌خالقيت و رازقيت.
3. حلول يا اتحاد خدا با آنان.
4. اعتقاد به آگاهي ائمه از غيب بدون وحي يا الهام الهي.
5. اعتقاد به تناسخ ارواح ائمه در بدن‌هاي يكديگر.
6. عدم لزوم اطاعت خداوند با معرفت آنان.(16)
اگر علويان آن‌طوري كه شهرستاني در ملل و نحل، ‌نوبختي در فرق‌الشيعه، عبدالقاهر بغدادي در الفرق بين الفرق، علي رباني گلپايگاني در فرق و مذاهب كلامي، دكترجواد مشكور در فرهنگ فرق اسلامي، دهخدا در لغت نامه و... گفته‌اند واقعاً از فرقه‌هاي غالي باشند در اين‌صورت علويان نه تنها هيچ تشابهي با شيعيان اماميه ندارند بلكه اصلاً از حوزه اسلام خارج مي‌باشند و حتي از ديدگاه شريعت اسلام و معيارهاي عقلي به حدّ نصاري و يهود هم نمي‌رسند.
2. نظريه دوم بنابرآنچه كه در ملل و نحل آيت‌الله سبحاني، در كتاب آشنايي با فرق و مذاهب اسلامي و در فصلنامه طلوع ذكر گرديده،(17) اين است كه علويون هيچ تمايزي با شيعيان دوازده امامي ندارند بلكه آنان عين شيعه دوازده امامي هستند و مورد تهمت‌هاي نارواي مخالفين سني مذهب خصوصاً عثمانيان قرار گرفته و غلوّ را به آنان نسبت داده‌اند.
و بنا بر تحقيقي كه انجام گرفته قول دوم ترجيح داده مي شود. يعني علويون با شيعه اماميه هيچ فرقي ندارند جز در برخي از مراسم شان كه از اديان و فرقه هايي كه با آنها درتماس بوده اند متأثر گرديده اند.

پاورقی:

1. سبحاني، جعفر، بحوث في المعل و النحل، ج 6:7، مؤسسه نشر اسلامي، بي‌تا.
2. شوري، آيه 23.
3. مغنيه، محمدجواد، الشيعة في‌الميزان، ص 266، بيروت،‌ دارالشرق، بي‌تا.
4. لغت‌نامه دهخدا، دهخدا، ماده علوي.
5. دهخدا، لغت‌نامه، ماده بكتاشيه.
6. رباني گلپايگاني، علي، فِرَق و مذاهب كلامي، ‌ص 317، مركز جهاني علوم اسلامي،‌اول 1377 ش.
7. مركز المصطفي، حيات محمد بن يعقوب كليني (ره)، ص 89، و مشكور، ‌محمدجواد،‌فرهنگ فرق اسلامي، ص442، آستان قدس رضوي، 1368 ش.
8. دهخدا،‌ لغت‌نامه، ماده نصيريه.
9. معروف الحسيني، هاشم، شيعه در برابر معتزله و اشاعره، ص 80، (مترجم سيدمحمد صادق عبارف)، آستان قدس رضوي، سوم 1379 ش.
10. براند كاول، ‌هيلن، تشيع، ص 423، بي‌نا، بي‌تا.
11. همان، و فرهنگ فرق اسلامي، ص 443.
12. لغت‌نامه دهخدا، ‌ماده اهل حق.
13. فرهنگ فرق اسلامي، ص 78.
14. فِرَق و مذاهب كلامي، ص 323.
15. شيخ مفيد، محمدبن‌محمد، تصحيح الاعتقاد، ص 109، منشورات رضي، قم، 1363 ش.
16. مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، 25:364، بيروت، مؤسسة الوفاء، دوم 1403 ق.
17. رضا برنجكار، آشنايي با فرق و مذاهب اسلامي، ص 167، انتشارات طه، پنجم،‌ 1382 ش، و فصلنامه طلوع، سال دوم شماره 7،‌ص 3-11 منشورات مركز جهاني علوم اسلامي.
منبع: نرم افزار پاسخ - مرکز مطالعات و پاسخ گویی به شبهات

فرقه های شیعه

1ـ شیخ مفید دراوائل المقالات ص42 فرموده اند: « لفظ شیعه به کسانی گفته می شود که به امامت وخلافت بلافصل علی(ع) معتقدند و بر این عقیده اند که امامت او از طریق نصّ جلی یا خفی ثابت شده است و امامت ، حق او و حقّ فرزندان اوست.»
لذا معرّف مذهب شیعه مسأله خلافت بلافصل علی(ع) و فرزندان اوست و ملاک انشعابات اصلی در فِرَق شیعه نیز باید همین امر دانسته شود ؛ و دیگر اختلافات را نمی توان ملاک انشعاب اصلی فِرق شیعه دانست ؛ بلکه دیگر اختلافات ، اگر تعیین کننده باشند ، موجب پیدایش فِرق فرعی می شوند.
بر این اساس می توان گفت که فرقه های اصلی شیعه عبارتند از: زیدیه ، کیسانیه ، امامیّه(شیعه دوازده امامی) ، اسماعیلیه ، فطحیه و ناووسیه. ولی از این فرقه های شش گانه تنها سه فرقه باقی مانده اند که عبارتند از: زیدیه ، اسماعیلیه و امامیه و سه فرقه ی دیگر منقرض شده اند. فرقه های دیگری نیز در مسأله امامت در تاریخ پدید آمده اند که چند صباحی بیش نپاییده و خیلی زود منقرض شده اند ؛ لذا علمای ملل و نحل هنگام پرداختن به فرق شیعه به آنها اعتناء نمی کنند.
2ـ نخستین فرقه ای که از مذهب شیعه منشعب شد کیسانیه است ؛ که پیروان مختار ثقفی هستند و از آنجا که مختار در آغاز کیسان نام داشت ، کیسانیه نامیده شدند. اینها معتقدند که محمد بن حنفیه(فرزند امام علی(ع)) نیز امام است. گروهی از آنها او را امام بعد از علی(ع) می دانند و برخی دیگر او را امام بعد از امام حسین(ع) می شناسند. برخی از آنها نیز محمد بن حنفیه را مهدی موعود می پندارند و معتقدند که وی در کوه رضوی ـ در نزدیک مدینه ـ پنهان شده و روزی ظهور خواهد کرد. کیسانیه خود دارای سه فرقه ی فرعی به نامهای مختاریه(کیسانیه خالص) ، حارثیه و عبّاسیه می باشد.
زیدیه: اینها زید بن علی(فرزند امام سجاد(ع) ) را امام چهارم می دانند و امام سجاد را تنها به عنوان پیشوای علم و معرفت می شناسند ؛ چون به نظر اینها یکی از شرایط امام ، قیام مسلّحانه است و چون امام سجاد (ع) قیام مسلحانه نکرده است ، لذا از نظر اینان امام محسوب نمی شود.
فِرق فرعی زیدیه عبارتند از: جارودیّه ، سلمانیّه یا جریریّه ، صالحیّه و ابتریّه.

بزرگترین موج انشعاب فرقه ها بعد از شهادت امام صادق(ع) شروع شد که عبارتند از:
1ـ ناووسیه: آنها معتقد بودند که امام صادق(ع) امام آخر و مهدی موعود است این فرقه منقرض شده است.
22ـ فطحیه: اینها عبدالله افطح ، فرزند امام صادق(ع) را جانشین امام صادق(ع) می دانستند. این فرقه نیز بیش از هفتاد روز دوام نیاورد. چون عبدالله افطح هفتاد روز بعد از امام صادق(ع) وفات کرد.
3ـ سمیطیه: اینها محمّد فرزند امام صادق(ع) را امام بعد از او می دانستند اینها نیز چند صباحی بیش دوام نیاوردند.
4 ـ موسویّه یا مفضّله: اینها شاگردان خاصّ امام صادق(ع) بودند که امامت موسی بن جعفر(ع) را قبول کردند و شیعه ی دوازده امامی امتداد این فرقه است.
5ـ اسماعیلیه: اینها کسانی هستند که اسماعیل فرزند بزرگ امام صادق(ع) را امام می دانستند. لازم به ذکر است که اسماعیل در زمان حیات امام صادق (ع) از دنیا رفته بود. اسماعیلیّه نیز فرقه های فرعی زیادی دارد که عبارتند از:
1ـ اسماعیلیه خالص: اینها گفتند اسماعیل نمرده بلکه غایب شده است و روزی ظهور خواهد کرد.
2ـ مبارکیّه: اینها به مرگ اسماعیل اعتراف دارند ولی معتقدند که امامت بعد از امام صادق(ع) از اسماعیل به فرزندش محمّد منتقل شده و در نسل او ادامه یافته است.
3ـ قرمطیّه: اینها از مبارکیه منشعب شده و معتقدند که در مورد امامت اسماعیل بداء حاصل شده و امامت او به فرزندش رسیده است و محمد بن اسماعیل نمرده بلکه او هفتمین و آخرین امام است.
اسماعیلیه را باطنیه ، سبعیه ، تعلیمیه ، مُلحده و مزدکیّه نیز گفته اند. فاطمیان ، نزاریّه ، مستعلیه و آقاخانیّه نیز از فرقه های اسماعیلیه به شمار می روند. اسماعیلیه تاریخ مبسوطی دارد که جهت آگاهی از آن باید به کتب مفصل رجوع شود.
مشهورترین و پرطرفدارترین و مدلّل ترین مذهب شیعه ، شیعه امامیّه یا اثنا عشریّه است که به دوازده امام معصوم اعتقاد دارند و امروزه لفظ شیعه به نحو اطلاق به این فرقه ی حقّه اطلاق می شود.
برخی از اصحاب ملل و نحل فرقه های غلات(فرقه هایی که در مورد اهل بیت(ع) غلو می کنند) را هم از فِرق شیعه شمرده اند؛ ولی حقّ این است که اینها کافر بوده از جرگه ی مسلمین خارجند ؛ لذا آنها را نمی توان جزء فرقه های مسلمین شمرد. 
جهت مطالعه بیشتر رجوع شود به کتاب فرق و مذاهب کلامی، استاد علی ربانی گلپایگانی.
3ـ شیعیان حدود ۱۶ درصد از کل جمعیت مسلمانان را تشکیل می‌دهند. بزرگترین فرقه ی شیعه ، شیعه جعفری یا شیعه اثناعشری یا شیعه امامیّه است که در اغلب کشورها کما بیش حضور دارند ولی بیشتر جمعیّت آن در کشورهای جمهوری اسلامی ایران ، عراق ، جمهوری آذربایجان ، لبنان ، افغانستان ، پاکستان و کشورهای حاشیه ی خلیج فارس زندگی می‌کنند.
بر اساس آمار سیا ورلد فکت‌بوک ۸۹ درصد مردم ایران ، ۶۰ تا ۶۵ درصد مردم عراق ، ۳۰ درصد مردم کویت و ۱۶ درصد مردم امارات متحده عربی را شیعه ی دوازده امامی تشکیل می دهد. امّا آمار دقیقی از شیعیان لبنان ، آذربایجان ، عربستان سعودی ، بحرین و قطر و سایر کشورها در دست نیست. همچنین طبق آمار ، ۲۰ درصد مردم پاکستان شیعه هستند که بخشی از آنها بخصوص در کشمیر ، اسماعیلی می باشند. بخشهایی از ترکیّه و سوریّه نیز علوی هستند که نوعی گرایش شیعی است. 
دومین فرقه ی مهمّ شیعه از نظر جمعیّت و تأثیرات فرهنگی ، شیعه اسماعیلی است که به عنوان اقلیتی دینی در بیش از بیست و پنج کشور، در آسیا، آفریقا، اروپا و آمریکای شمالی پراکنده هستند ؛ مهمترین تجمّع آنها در مناطقی از ایران ، عراق ، شام، یمن ، بحرین ، افغانستان و شمال آفریقا می باشد. 
سومین فرقه ی موجود شیعه در عصر حاضر زیدیّه است که عمدتاً در مناطق جنوب ایران سکنی دارند و محلّ تجمع اصلی آنها ظاهراً در کشور یمن می باشد.

شرایط دینی و مذهبی کشور ترکیه

ترکان پیش از پذیرفتن دین اسلام در سرزمینهای مختلف آسیا و اروپا زندگی می کردند و دولتهای گوناگون داشتند. در زمان فتوحات اسلامی، مسلمانان به ماوراءالنهر و به مرزهای ترک نشین رسیدند. در این سالها، میان مسلمانان و ترکان جنگهای متعددی به وقوع پیوست.

بعد از سال 751م که جنگ تالاس صورت گرفت، بین مسلمانان و ترکها ارتباطات نزدیک و گرمی به وجود آمد. بعدها ترکان آرام آرام، گاهی قوم به قوم و گاهی فرد به فرد، مسلمان شدند. دین اسلام در بسیاری از موارد، به دین ترکان شباهت داشت؛ زیرا آنان نیز قبل از اسلام آوردن خدای یگانه را می پرستیدند. علاوه بر این شباهت، آنچه موجب ایمان و پذیرفتن اسلام از سوی اکثر اقوام ترک شد، تعلیمات حیات بخش، نورانی و عدالت گستر اسلامی بود.

ترکها به خدای آسمان یا گوک تانری(Gok Tanri) اعتقاد داشتند. در کتب تاریخ ثبت شده است که قبل از اسلام، اقوام ترک و به ویژه اغوز(Oguz)، برای شکر یا درخواست کمک، دست را به آسمان بالا می بردند و می گفتند: Bir Tanri؛ بیرتانری؛ خدای واحد کمکمان کن!

ترکان در زمان عباسیان به صحنة حکومت آمدند و برای دولت، سربازان و لشکر فراهم کردند. آنان بعدها در مقابل امپراتوری بیزانس در جنگهای متعددی شرکت جسته و به مقامات بالا دست یافتند. بعد از فروپاشی عباسیان، حکومت اسلامی به دولت سلجوقیان ترک و بعد هم به دست امپراتوری عثمانی کبیر افتاد و این سلطه تا اواخر فروپاشی عثمانیان (1924م) ادامه یافت.

آسیای صغیر(آناتولی)

ترکان در اواخر سالهای 1000م به سرزمین آناتولی آمدند. در آن زمان آناتولی از سرزمینهای تحت تصرف مسیحیت (بیزانسیان) به شمار می آمد.

در سال 1071م سلجوقیان و بیزانسیان در جایی به نام «ملازگیرد» برای جنگ رویاروی هم قرار گرفتند. آلب ارسلان بزرگ و سربازان وی، در مقابل فرماندة بزرگ عالم مسیحیت به نام رمانسون دیوژن (Romanson Diogenes) به پیروزی بزرگی دست یافت.

بیزانس در ادامة این جنگ، سرزمینهای اطراف سوریه و آسیای صغیر را از دست داد. بعد از آن، جمعیت ترکان در آنجا زیاد شد و زبان آناتولی آرام آرام به ترکی تبدیل شد. اروپاییها نیز به جنگهای صلیبی دست یازیدند تا سرزمینها و اماکن مقدس از دست داده را پس بگیرند، ولی با آنکه کوشش بسیار کردند، موفق نشدند.

سلجوقیها از سال 1077 تا 1308 میلادی، دولتی سنی مذهب برپا کردند. مذهب رسمی این دولت حنفی بود، ولی یکی از پادشاهان سلجوقی به نام ملکشاه به وسیلة علمای ایرانی شیعه شد، اما طولی نکشید که وی را کشتند.1

حملة مغول که آفت بزرگی برای امت اسلام بود، سلجوقیها را ضعیف تر کرد. حکومت سلجوقیان در سالهای اوایل قرن چهارم میلادی به دولتهای مختلف کوچک تبدیل گشت. در بین این دولتها، فقط دولت عثمانی موفق به ادارة آناتولی شد. دولت عثمانی پس از آن در زمانی کوتاه به یک امپراتوری بزرگ بدل گشت. آنان در سال 1454م استانبول را که مرکز مسیحیت بود، فتح کردند.

عثمانیان دولتی بزرگ تأسیس کردند که در عالم اسلام همانند آن وجود ندارد. این دولت از الجزایر آفریقا تا یمن عرب و از تبریز آذربایجان تا لهستان اروپا گسترده بود، اما امپراتوری عثمانی بعد از سالهای 1700م رو به ضعف گذاشت و این روند تا سال 1923 میلادی (همزمان با تأسیس ترکیه) ادامه داشت. این دولت از 1299 تا 1918 میلادی؛ یعنی 619 سال تداوم یافت.2و3

باید دانست که ترکان بعد از اسلام، کوشش می کردند که مذهب حنفی را رواج دهند. همه دول ترک سنی، قراخانلیلار(840 ـ 1202م) غزنویان(969 ـ 1187م)، سلجوقیان و عثمانیان چنین بوده اند.4

ادامه نوشته

قتل عام مردم تبریز توسط عثمانی ها - 999 هجری

جنگ های 12 ساله ایران و عثمانی بین سال های 986 تا 997 هجری (1578 تا 1590 میلادی) در بخشهای بزرگی از مناطق غربی و شمالغرب ایران به وقوع پیوست. دولت عثمانی با نقض یکطرفه پیمان صلح آماسیه با تمام قوا به سوی مرزهای ایران یورش آورد. در ابتدای جنگ شرایط به سود عثمانیان نبود اما در ادامه قوای عثمانی با لشکر کشی های دنباله دار و پردامنه و صرف هزینه های کلان و بی حساب موفق به کسب فتوحاتی در آذربایجان و قفقاز شد. همزمان با ادامه حملات عثمانی به شمالغرب ایران (در آذربایجان و کردستان و قفقاز) دولت عثمانی جبهه های نبرد را به سمت مرزهای جنوب غربی ایران در خوزستان گسترش داد و از سوی دیگر با تطمیع و تحریک ازبکان جبهه جنگ دیگری برای ایران در خراسان گشود. صرف این هزینه ای کلان در کنار لشکر کشی های بی حساب ,دولت عثمانی را با بحران شدید مالی مواجه ساخت از سوی دیگر دولت بحران زده ایران خواهان صلح با عثمانیان بود تا پس از ساماندهی اوضاع داخلی و مرزهای شرقی به مسئله عثمانی بپردازد. از اینرو عهدنامه صلح فرهاد پاشا در سال 997 هجری (21 می 15900 میلادی) میان طرفین منعقد گردید.
وقوع بحران شدید مالی سبب شد تا به فرمان جعفر پاشا , حاکم منصوب شده دولت عثمانی در شهر تبریز , عیار سکه های طلا و نقره کاهش یابد , به این ترتیب میزان حقوق مزدبگیران از نظر تعداد سکه ثابت بود اما از نظر ارزش نسبت به قبل بسیار کاهش یافته بود. این موضع با اعتراض و سرکشی بازاریان و مزدبگیران و قول های تبریز همراه شد. قلعه بزرگ تبریز که توسط عثمانیان ساخته شده بود سه دروازه داشت که در جریان این اعتراضات دو تای آنها را مسدود کردند و برای تنها دروازه خروجی , روزانه و به نوبت 50 نفر نگهبان گماشتند تا از خروج جعفر پاشا جلوگیری کنند.
جعفر پاشا ضمن اینکه به دنبال فرصت مناسبی برای گرفتن انتقام از قول ها و مردم تبریز بود , به ظاهر و با کنترل خشم و نفرت خود با آنان از در مصالحه وارد شد و جشن ها و ضیافت هایی برای دلجویی از آنان راه انداخت و حقوق آنها را نیز افزایش داد. یک شب در جریان یکی از همین جشنها در حالی که قول ها به بزم و شادی مشغول بودند جعفر پاشا مخفیانه از قلعه گریخت و به قلعه دیگری معروف به قلعه محله (یا قلعه قومله) پناه برد. صبح هنگام قول ها متوجه فرار جعفر پاشا شدند و در پیامی به او از خلف وعده وی ابراز ناراحتی و خشم کردند , جعفر پاشا نیز در پاسخ به قولها نوشت : «در میان شما اوباش و اشقیا رسوخ کرده و قصد جانم را داشتند , تا آنها را که تعدادشان مطابق فهرست به 50 نفر می رسد , جهت تنبیه به من نسپارید و یا از قلعه بیرون نکنید , من اطمینان پیدا نکرده به قلعه نخواهم آمد.» در خلال این نامه نگاری ها قول ها رضایت دادند که 50 نفر مزبور را از قلعه اخراج کنند , همزمان جعفر پاشا با ارسال پیامی به مزدوران عثمانی از جمله سران عشایر کرد , به دروغ به آنها اطلاع داد که گروهی از قزلباشان در نزدیکی تبریز تجمع کرده اند و با وعده به یغما بردن اموال و دارایی قزلباشان از آنها خواست که در تاریخ معینی در نزدیکی تبریز حضور پیدا کنند. به این ترتیب در تاریخ مشخص شده گروه بزرگی از عشایر به شوق چپاول و کسب ثروت در کنار رودخانه شوراب گرد هم جمع شدند و منتظر دستور جعفر پاشا بودند. جعفر پاشا با ارسال پیامی به کتخدای خود که در داخل قلعه قول ها را رهبری می کرد از او خواست تا در روز موعود قول ها را را با لباس های نو و آراسته و مسلح در خارج از قلعه در ستون های منظم جهت استقبال آماده نموده و به آنها بسپارد تا از شلیک گلوله خودداری نمایند. همچنین به کتخدا سفارش کرد که پس از خروج همه قول ها از قلعه , دروازه های قلعه از پشت بسته شده و در برج نگهبانی آماده شلیک توپ بزرگ باشند. در روز موعود جعفر پاشا سوار بر اسب به همراه گروه های عشایر در برابر دروازه ورودی قلعه حضور پیدا کرد. جعفرپاشا خطاب به عشایر گفت : «سلطان (مراد سوم) فرمان قتل عام قول های تبریز را صادر فرموده اند. حالا ببینیم شما فرمان سلطان را چگونه اجرا خواهید کرد.» در همین لحظه توپ بزرگ از بالای برج قلعه شلیک گردید , جعفر پاشا شمشیر کشید و شخصا به گروه تبریزیان حمله برد و تعدادی از آنان را به قتل رسانید. ستون های ینی چری ها و عشایر و سربازان عثمانی حمله وسیعی به سمت قول ها آغاز کردند و بسیاری را به خاک و خون کشیدند , بقیه هم که قصد فرار و پناه بردن به داخل قلعه داشتند با دروازه بسته مواجه شدند. به این ترتیب همه قول ها قتل عام شدند و سپس در قلعه باز شد و کشتار مردم تبریز و غارت اموال و اسارت زنان و کودکان این شهر آغاز شد. زنان و دختران تبریز به اسارت رفتند و حرید و فروش شدند. اهانت و تجاوز عثمانیان به زنان و دختران تبریز آنچنان گسترده بود که با حیرت و ناراحتی توسط تاریخنگاران عثمانی ثبت شد. گناه مردم تبریز در این جنایت هولناک این بود که کسبه و اصناف نمیتوانستند  سکه های نیم عیار را از عثمانیان پذیرفته و به دیگران رد و بدل نمایند. در جریان این قتل عام هزاران نفر کشته , اسیر و آواره شدند. در ادامه نمونه هایی از اشارات تاریخی به قتل عام مردم تبریز توسط عثمانیان آورده شده است:

ابراهیم پچوی , تاریخنگار قرن دهم هجری و اهل عثمانی , که معاصر با جنگ های 12 ساله ایران و عثمانی می زیسته است در کتابی با عنوان «تاریخ پچوی» شرح کاملی از جنگهای 12 ساله ایران و عثمانی ارائه داده و در مورد قتل عام مردم تبریز توسط سربازان عثمانی در سال 9999 هجری می گوید : « قتل عام قول ها به وسیله وزیر مزبور [جعفر پاشا] از نوادر و غرایب روزگار بود , در دولت علیه عثمانی نه همچون چیزی از سلاطین گذشته در تاریخ ثبت شده و نه از زبان کسی مسموع افتاده است... این همه اهانت به زنان با ناموس و عائله مردم و رخصت زنا برای کسانی که ذره ای ایمان در دلشان هست قابل قبول نبوده و جایز نمی باشد. جعفر پاشا در خیلی از جنگ ها شرکت موثر کرده بود , حسنات کارهای گذشته او را این عمل زشت و نابکار تماما از بین برده و در پیشگاه حق و عدالت مسلما جوابگو نخواهد شد.» 

ژاک دومرگان , باستان شناس پرآوازه فرانسوی (درگذشت 1924 میلادی) نوشته زیر را از فصل نهم کتاب «زینت المجالس» استخراج کرده است. زینت المجالس توسط مجد الدین محمد حسینى (متخلص به مجدی) تاریخ نگار قرن 11 هجری در سال 10044 هجری قمری به رشته تحریر در آمده است : «آذربایجان... حاکم نشین آن مراغه بوده و در روزگار ما تبریز است. لیکن از وقتی که ترکها (رومیه) آن را در سال 993 هجری اشغال کردند , آنها در اینجا برج و باروی وسیعی برای مسکن و پادگان و ساخلو مهمی ساختند. و سکنه تقریبا منحصرا مرکب از ترکها هستند. از ایرانیان جز تعداد کمی باقی نمانده اند که سخت ترین یوغ بندگی را به گردن دارند. اما درباره سکنه قدیمی , آنها یا به هنگام غارت شهر و مردم آن قتل عام شده اند یا به کشورهای روم یا عراق به اسارت رفته اند...»

جان کارت رایت , تاجر انگلیسی که در سال 1015 هجری  از تبریز دیدار کرده است , درباره غارت و تاراج شهر تبریز و قتل عام مردم این شهر و ستمگری‌های عثمانیان و خرابی های وارده بر تبریز، به تفصیل در سفرنامه خود سخن رانده است. او معتقد است که توصیف دردها و بدبختی تبریزیان و تشریح سنگدلی و بی رحمی‌های لشکریان عثمانی از عهده وی خارج است. و این مهم ، نویسنده ای به غایت دانشمند و زبردست می‌خواهد.

منابع :
منصوری , فیروز. مطالعاتی درباره تاریخ , زبان و فرهنگ آذربایجان. نشر هزار, 1390
پچوی , ابراهیم. تاریخ پچوی. مطبعه عامره , استانبول , 1283 هجری قمری جلد دوم
دومرگان , ژاک. مطالعات جغرافیایی ایران. ترجمه دکتر کاظم ودیعی, انتشارات چهر , تبریز 1348 خورشیدی , جلد اول , ص 347.
طاهری , ابوالقاسم. جغرافیای تاریخی گیلان , مازندران, آذربایجان از نظر جهانگردان. تهران 1347 , ص 89

 

قتل عام مردم تبریز توسط عثمانی ها - 993 هجری

جنگ های 12 ساله ایران و عثمانی بین سال های 986 تا 997 هجری (1578 تا 1590 میلادی) در بخشهای بزرگی از مناطق غربی و شمالغرب ایران به وقوع پیوست. دولت عثمانی با نقض یکطرفه پیمان صلح آماسیه با تمام قوا به سوی مرزهای ایران یورش آورد. در ابتدای جنگ شرایط به سود عثمانیان نبود اما در ادامه قوای عثمانی با لشکر کشی های دنباله دار و پردامنه و صرف هزینه های کلان و بی حساب موفق به کسب فتوحاتی در آذربایجان و قفقاز شد. همزمان با ادامه حملات عثمانی به شمالغرب ایران (در آذربایجان و کردستان و قفقاز) دولت عثمانی جبهه های نبرد را به سمت مرزهای جنوب غربی ایران در خوزستان گسترش داد و از سوی دیگر با تطمیع و تحریک ازبکان جبهه جنگ دیگری برای ایران در خراسان گشود. صرف این هزینه های کلان در کنار لشکر کشی های بی حساب , دولت عثمانی را با بحران شدید مالی مواجه ساخت از سوی دیگر دولت بحران زده ایران خواهان صلح با عثمانیان بود تا پس از ساماندهی اوضاع داخلی و مرزهای شرقی به مسئله عثمانی بپردازد. از اینرو عهدنامه صلح فرهاد پاشا در سال 997 هجری (21 می 15900 میلادی) میان طرفین منعقد گردید. پس از تصرف آذربایجان در سال 993 هجری شهر تبریز به دلیل اهمیت سیاسی , اقتصادی , اجتماعی و جغرافیایی به مقر نیروهای عثمانی در آذربایجان تبدیل شد و «جعفر پاشا» به حکومت این شهر منصوب گردید. قوای عثمانی در مدت کوتاهی پس از اشغال تبریز قلعه بزرگ و مستحکمی با برج و بارو ساختند که با یک خندق محصور شده بود. با وجود موفقیت عثمانیان در فتح تبریز و ایجاد استحکامات نظامی در این شهر , مقاومت مردم تبریز در داخل شهر و مبارزات قزلباشان در خارج از شهر با عثمانی ها ادامه داشت. نیروهای قزلباش در تمام مدت در حملات پراکنده برای قوای عثمانی مشکل ساز شده بودند و مردم تبریز نیز به قتل و کشتار پراکنده سربازان عثمانی در داخل شهر می پرداختند. در جنگی که در روز 20 شوال 993 هجری در نزدیکی تبریز رخ داد قزلباشان حدود 800 نفر از عثمانیان از جمله یحیی خالد بیک (حاکم منصوب شده ارومیه) که برای کمک به تبریز آمده بود و تعداد دیگری از سرداران و صاحب منسبان عثمانی را کشتند , این پیروزی باعث تقویت روحیه مردم تبریز و افزایش مبارزات آنان با عثمانیان شد , رویارویی مردم تبریز با قوای عثمانی در داخل شهر روز به روز شدت می یافت و مردم به هر نحوی در کوچه و بازار اقدام به مقابله با سربازان عثمانی می نمودند به طوری که در کوچه ها و معابر سربازان عثمانی را به قتل رسانده و سپس متواری می شدند. تنها در یک مورد در یکی از حمام های شهر تبریز , مردم چندین سرباز عثمانی را به قتل رساندند , بر اساس اسناد تاریخنگاران عثمانی تعداد سربازان عثمانی کشته شده در این واقعه بین 8 تا 15 نفر ذکر شده است. در پی این حوادث نفرت میان مردم تبریز و عثمانیان آنقدر زیاد شد که در نهایت قوای عثمانی با هجوم به کوچه ها و بازارها و خانه ها , مردمان بی دفاع تبریز را به طرز فجیعی قتل عام کردند. در جریان این کشتار بسیاری از مردان و زنان و کودکان و کهنسالان به طرز هولناکی به قتل رسیدند , شهر غارت و ویران شد , اموال مردم به یغما رفت , بسیاری از زنان و کودکان به اسارت گرفته شدند و مورد تجاوز قرار گرفتند. کاتبان جنگی عثمانی که در محل حاضر بوده اند تعداد مردم کشته شده تبریز را بیش از 12000 نفر ثبت کرده اند. در ادامه تعدادی از مهم ترین اسناد تاریخی که به قتل عام فجیع مردم تبریز توسط عثمانیان در سال 993 هجری اشاره کرده اند آورده شده است :

ادامه نوشته

جنگ‌ها و معاهدات ایران و عثمانی

در دوران حکومت خاندان عثمانی در آناتولی و سرزمین های اسلامی , جنگهای متعدد و نبردهای طولانی در نقاط مرزی ایران و عثمانی رخ داد. در جریان این رویارویی ها سرتاسر قفقاز و آذربایجان و کردستان و عراق مورد مناقشه طرفین قرار داشت و بخشهای مختلفی از این مناطق بارها میان ایران و عثمانی دست به دست شد و در نتیجه این تحولات عهدنامه های متعددی نیز میان طرفین منعقد گردید.

این مقاله شامل فهرستی از نبردهای رخ داده میان دولت های ایران و عثمانی و عهدنامه‌هایی میباشد که در پی این نبردها میان طرفین منعقد گردیده است.

 

نام جنگ پادشاه ایران سلطان عثمانی نام معاهده
جنگ چالدران (1514 میلادی) شاه اسماعیل صفوی سلطان سلیم یکم  
جنگ 22 ساله (1533 تا 1555 میلادی) شاه تهماسب صفوی سلطان سلیمان یکم  پیمان آماسیه (1555 میلادی)
جنگ 12 ساله (1578 تا 1590 میلادی)

شاه محمد خدابنده
شاه عباس یکم

سلطان مراد سوم معاهده فرهاد پاشا (1590 میلادی)
فتح تبریز (1603 میلادی)
نبرد ارومیه (1604 میلادی)
فتح بصره (1605 میلادی)
شاه عباس یکم سلطان احمد یکم عهدنامه نصوح پاشا (1612 میلادی)
سرکوب شورش گرجی ها (1616 میلادی)
نبرد گوگجه (1616 میلادی)
نبرد تبریز (1618 میلادی)
شاه عباس یکم سلطان احمد یکم
سلطان مصطفی یکم
سلطان عثمان دوم
عهدنامه سراب (1618 میلادی)
فتح بغداد (1623میلادی)
هجوم عثمانی جهت بازپسگیری بغداد (1625 میلادی)
هجوم عثمانی جهت بازپسگیری بغداد (1629 میلادی)
سرکوب شورش گرجی ها (1633 میلادی)
هجوم عثمانی به آذربایجان و ارمنستان (1635 میلادی)
تصرف بغداد به دست عثمانی (1638 میلادی)
شاه عباس یکم
شاه صفی
سلطان مراد چهارم عهدنامه قصرشیرین-1639
جنگ 5 ساله (1722-1727 میلادی) شاه سلطان حسین
شاه تهماسب دوم
سلطان احمد سوم عهدنامه همدان (1727 میلادی)
قیام آذربایجان در برابر عثمانی (تا سال 1729 میلادی)
جنگ 2 ساله (1730-1732میلادی)
شاه تهماسب دوم سلطان احمد سوم
سلطان محمود یکم
عهدنامه احمد پاشا (1732 میلادی)
جنگ 4 ساله (1732-1736میلادی) شاه عباس سوم
نادر شاه افشار
سلطان محمود یکم عهدنامه استانبول (1736 میلادی)
جنگ 3 ساله (1743-1746میلادی) نادر شاه افشار سلطان محمود یکم عهدنامه گردان (1746 میلادی)
جنگ 2 ساله (1821-1823میلادی) فتحعلی شاه قاجار سلطان محمود دوم عهدنامه ارزروم (1823 میلادی)

 

«این صفحه در دست تکمیل است»

جنگ 12 ساله ایران و عثمانی - 1578 تا 1590 میلادی

در سال 986 هجری قمری (1578 میلادی) عثمانیان با استفاده از هرج و مرج داخلی ایران در ابتدای حکومت شاه محمد خدابنده , بدون هیچ علتی و با قصد تصرف نواحی غربی و شمالغرب ایران و تضعیف حکومت صفویه با زیر پا گذاشتن پیمان صلح آماسیه به سوی ایران یورش آوردند و جنگی را آغاز کردند که تا سال 997 هجری قمری (15900) در حدود 12 سال به طول انجامید. ابتدا رویارویی دو سپاه با ناکامی عثمانیان همراه بود اما در ادامه با حملات دامنه دار و گسترده و صرف هزینه های بی حساب و تحریک ازبکها در شرق برای حمله به خراسان شرایط به نفع قوای عثمانی تغییر کرد.
عثمانیان با تحریک و تجهیز ازبک ها برای حمله به هرات , ایران را همزمان وارد جنگ دیگری در خراسان کردند. از سوی دیگر با گسترش جبهه های جنگ از آذربایجان و قفقاز به کردستان و خوزستان , شرایط  برای دولت صفویه بسیار سخت گردید. این در حالی بود که جنگ های طولانی مدت باعث بروز ناآرامی های داخلی و تضعیف سلطنت صفویان شده بود. در این سالها شاه عباس صفوی با حمایت امرای قزلباش به جای پدر به قدرت رسید و پس از مدتی با اولویت بندی بحران های موجود تصمیم به انعقاد پیمان صلح با عثمانیان گرفت. از اینرو عهدنامه فرهاد پاشا در سال 997 هجری (1590 میلادی) میان طرفین به امضا رسید.
 

مشخصات


 عنوان : جنگ 12 ساله ایران و عثمانی
 طرفین : ایران و عثمانی
 پادشاه ایران : شاه محمد خدابنده-شاه عباس یکم
 سلطان عثمانی : سلطان مراد سوم
 مناطق مورد مناقشه : آناتولی شرقی , کردستان , قفقاز , آذربایجان و عراق
 زمان شروع  : 986 هجری (1578 میلادی)
 تاریخ پایان : 997 هجری (1590 میلادی)
 نتیجه : شکست ایران , تصرف اران , ارمنیه , گرجستان , آذربایجان و کردستان و برخی دیگر از نواجی غربی ایران توسط عثمانی و انعقاد عهدنامه فرهاد پاشا.

 

       زمینه های بروز جنگ
شاه تهماسب صفوی پس از 54 سال سلطنت پرماجرا و شکوفا , در 15 صفر 984 هجری قمری درگذشت و در پی آن حکومت صفوی دچار آشفتگی و نابسمانی شد. پس از شاه تهماسب , فرزندش اسماعیل میرزا با نام شاه اسماعیل دوم به سلطنت رسید. دولت عثمانی در مدت 16 ماه سلطنت شاه اسماعیل دوم اوضاع ایران را دقیقا مورد بررسی قرار داده و منتظر فرصت مناسب برای حمله به ایران بود. پس از مرگ شاه اسماعیل دوم در تاریخ 13 رمضان 985 هجری قمری , برادر وی شاه محمد خدابنده به قدرت رسید. در این هنگام سلطان مراد سوم که اوضاع را برای جبران شکست های پیشین و گرفتن انتقام از ایران مساعد میدید بدون هیچ علتی با زیر پا گذاشتن پیمان آماسیه که 233 سال پش میان طرفین به امضا رسیده بود , دستور اعزام لشکریان عثمانی به فرماندهی مصطفی پاشا به سمت ایران را صادر کرد. به این ترتیب دور جدید جنگهای ایران و عثمانی از سال 985 هجری (1578 میلادی) آغاز شد و به مدت حدودا 12 سال تا 997 هجری (1590 میلادی) ادامه داشت.
 

شاه عباس یکم , پادشاه ایران - سمت راست
سلطان مراد سوم , سلطان عثمانی - سمت چپ

سالومون شویگر ,  در روز یکم ژانویه 1578 میلادی به عنوان سفیر دولت آلمان با هیئت سیاسی به استانبول وارد شد. روز دوم ژانویه 1578 نیروهای مصطفی پاشا سفر شرق را آغاز کردند. سالومون شویگر , سفیر آلمان در عثمانی در سیاحتنامه خود علت آغاز جنگهای 12 ساله ایران و عثمانی را اینچنین بیان میکند:
«جنگ ایران و عثمانی بر مبنای کینه های دیرین این دو ملت است. چون به قدرت و احتشام همدیگر غبطه می خورند و حسد می ورزند. هرکدام سعی می کنند طرف دیگر را تابع خود نمایند. هر دو ملت این کینه و غبطه را در لباس دین و مذهب حفظ کرده اند. مصطفی پاشا بدون علت ایلچیان و حاملان نامه های صلح ایران را به اتهام جاسوسی و خیانت به زندان می انداخت و نامه ها را ترتیب اثر نمی داد. برای اینکه جنگ برای ایشان صرفه اش بیشتر از صلح بود...»

در آستانه حرکت مصطفی پاشا به سمت ایران , فتوای مذهبی شیخ الاسلام محمد ابوالسعود افندی (متوفی جمادی الاول 982 ه.ق) درباره قزلباشان به وسیله شیخ الاسلام قاضی زاده احمد شمس الدین در تاریخ 22 شوال 985 هجری به مصطفی پاشا ابلاغ گردید. مواد این فتوا چنین بود:
1- قتل قزلباشان شرعا حلال است. کسی که آنها را بکشد غازی محسوب می شود و هر گاه به وسیله آنان کشته شود شخص مذکور شهید بوده , غزای اکبر و شهادت اعظم می کند.
2- قزلباشان به پادشاه اسلام [سلطان عثمانی] عاصی شده و به طریق دیگر کافر بوده و بدین سبب قتلشان حلال و جایز است.
3- انتساب شاه اسماعیل به سیادت دروغ است.
4- مبانی اختلافات شیعه و سنی....
5- مال و املاک قزلباشان به سربازانی که آنان را می کشند حلال است.
ادامه نوشته

سرزمین های جدا شده از ایران در 200 سال گذشته

سرزمین های کنونی ایران , تنها 30 درصد از ناحیه ای وسیع است که در تاریخ با نام "ایران زمین " "ایران بزرگ " یا "ایرانشهر"و در جغرافیا با نام فلات ایران شناخته می شود .

ترفندها و دسیسه های بیگانگان به ویژه انگلستان و روسیه و سستی پادشاهان میهن فروش گذشته بخش های زیادی از این سرزمین کهن را در طول فاصله کوتاه 200 ساله از ایران بزرگ جدا نمود که مروری بر چگونگی هر یک از این جدایی ها به رغم تلخی بسیار برای میهن گرایان ایران، از برای الزام جدیت و حساسیت ما دست کم برای نگاهبانی از سرزمین های باقیمانده موجود بسیار آموزنده خواهد بود .

گستره سرزمین های جدا شده از ایران در قراردادهای ترکمنچای , گلستان , آخال,پاریس و ...

سرزمین های جدا شده قفقاز بر اساس قراردادهای گلستان و ترکمنچای با روسیه (1813 و 1828 م .)

آران و شروان : 86600 کیلومتر مربع

ارمنستان : 29800 کیلومتر

گرجستان : 69700 کیلومتر

داغستان : 50300 کیلومتر

اوستیای شمالی : 8000 کیلومتر

چچن : 15700 کیلومتر

اینگوش : 3600 کیلومتر

جمع کل : 263700

 

سرزمین های جدا شده ایران شرقی بر اساس پیمان پاریس و پیمان منطقه ای مستشاران انگلیسی :

هرات و افغانستان : 625225 کیلومتر

بخش هایی از بلوچستان و مکران : 350000 کیلومتر

جمع کل : 975225 کیلومتر

 

 

سرزمین های جدا شده ورا رود بر اساس پیمان آخال با روسیه (1881 م ) :

ترکمنستان : 488100 کیلومتر

ازبکستان : 447100 کیلومتر

تاجیکستان : 141300 کیلومتر

بخش های ضمیمه شده به قزاقستان : 100000 کیلومتر

بخش های ضمیمه شده به قرقیزستان : 50000 کیلومتر

جمع کل : 1226500 کیلومتر مربع

 

سرزمین های جدا شده جنوب خلیج فارس بر اساس پیمان منطقه ای مستشاران انگلیس :

امارات : 83600 کیلومتر

بحرین : 694 کیلومتر

قطر : 11493 کیلومتر

عمان : 309500 کیلومتر

جمع کل : 405287

 

مساحت سرزمین های جدا شده از ایران درونی به همراه دو سوم کردستانات (که در دوره صفوی به اشغال عثمانی در آمد و بعد ها در بین سه کشور ترکیه ,عراق و سوریه تقسیم شد ) به مساحت تقریبی 200000 کیلومتر مربع و نیز عراق به مساحت 438317 کیلومتر مربع .

روی هم حدود 3/5 میلیون کیلومتر مربع بالغ می شود که این مقدار تجزیه یک کشور در کل تاریخ ایران و جهان بی مانند است !

نا گفته نماند هر چند استعمار توانست با نیرنگ و دسیسه میان سرزمین ها و مرزهای ایران خط سیاسی بکشد اما هرگز توان برابری با فرهنگ اهورایی ایران زمین را نداشته و نخواهد داشت و در جای جای این سرزمین های جدا شده می توان رد پای فرهنگ و آیین های ایران زمین را یافت . 

ترکیه

تُرکیه (به ترکی استانبولیTürkiye) با نام رسمی جمهوری ترکیه (به ترکی استانبولیTürkiye Cumhuriyeti)، کشوری اوراسیاییاست که بخش بزرگ کشور یعنی آناتولی یا آسیای کوچک در جنوب غرب آسیا و خاورمیانه واقع است و بخش کوچکی نیز به نام تراکیه در منطقهٔ بالکان (منطقه‌ای در جنوب شرق اروپا) قرار دارد.

ترکیه درشرق با کشورهای ایران، جمهوری آذربایجان (نخجوان)، ارمنستان، و گرجستان؛ در جنوب شرقی با عراق و سوریه؛ و در شمال غربی (بخش اروپایی) با بلغارستان و یونان همسایه است. همچنین ترکیه از شمال با دریای سیاه، از غرب با دو دریای کوچک مرمره و اژه، و از جنوب غرب با دریای مدیترانه مرز آبی دارد. دو تنگهٔ راهبردی بسفر و داردانل نیز در اختیار ترکیه است.

پهناوری ترکیه ۷۸۳٬۵۶۲ کیلومتر مربع (سی و هفتم) است. ترکیه کشوری کوهستانی و نسبتاً پرباران است. شکل این کشور مانند یک مستطیل است که از سوی شرق و غرب امتداد یافته‌است. ترکیه با قرار گرفتن در یکی از حسّاس‌ترین مناطق جهان، دارای موقعیّت جغرافیایی راهبردی و بسیار خوبی است و گذرگاه جنوب غرب آسیا و اروپا به شمار می‌آید و کشورهای بسیاری، به ویژه ایران از خاک ترکیه برای ترانزیت کالا و انرژی استفاده می‌کنند. ترکیه از آب و هوای خوب و جلگه‌ای برخوردار است و مکان‌های جالب و دیدنی دارد به دلیل همین سالانه تعداد زیادی توریست به آنجا مسافرت می‌کنند.

جمعیت ترکیه حدود ۷۷ میلیون نفر (برآورد ۲۰۱۵) می‌باشد، که حدوداً ۷۵ تا ۸۵ درصد مردم سنی و ۱۵ تا ۲۵ درصد هم علوی هستند. حکومت ترکیه لائیک است ولی بسیاری از مردم به دین اسلام پایبند هستند و عید فطر و عید قربان در این کشور تعطیل رسمی است. همچنین در ترکیه حدود ۷۰٪-۷۵٪ درصد مردم ترک، ۱۸٪ درصد کرد و ۷٪-۱۲٪ را سایر باشندگان قومی ترکیه تشکیل می‌دهند.[۱]

زبان رسمی ترکیه، ترکی (استانبولی) است که در گذشته با خط عربی (عثمانی) نوشته می‌شد و از زمان تشکیل جمهوری ترکیه توسطآتاترک در سال ۱۳۰۲ هجری شمسی (۱۹۲۳) با خط لاتین نوشته می‌شود.

ترکیه با نام امپراتوری عثمانی در چند سدهٔ گذشته، بخش‌های بزرگی از خاورمیانه و جنوب شرقی اروپا را در دست داشت. تا اینکه پس ازجنگ جهانی اول و فروپاشی امپراتوری عثمانی، جمهوری ترکیه به رهبری مصطفی کمال پاشا آتاترک در سال ۱۳۰۲ (۱۹۲۳) تأسیس شد.

جغرافیا

ترکیه در بین شش کشور آسیایی و دو کشور اروپایی قرار گرفته است. کشورهای هم‌مرز ترکیه عبارت‌اند از: در خاور با ایران ۴۹۹ کیلومتر،جمهوری آذربایجان ۹ کیلومتر، ارمنستان ۲۶۸ کیلومتر، و گرجستان ۲۵۲ کیلومتر؛ در جنوب خاور با عراق ۳۵۲ کیلومتر و سوریه ۸۲۲ کیلومتر؛ در شمال باختر با یونان ۲۰۶ کیلومتر و بلغارستان ۲۴۰ کیلومتر.

ترکیه از سه طرف به دریا راه دارد. دریاهای سیاه و مرمره، اژه و مدیترانه از طریق دو تنگه بسفر و داردانل به دریاهای آزاد مرتبط می‌شوند و از لحاظ جغرافیایی موقعیت مناسبی به این کشور می‌دهند. بزرگترین و مهمترین شهر آن استانبول می‌باشد. ترکیه با کشورهای ایران، جمهوری آذربایجان، ارمنستان، گرجستان، عراق، سوریه، بلغارستان و یونان همسایه است.[۲]

تقسیمات کشوری و شهرها

 
ناحیه‌های ترکیه که بر پایهٔ محدوده‌های سرشماری تعیین شده‌اند.

کنگره جغرافیای اول که در سال ۱۹۴۱ در آنکارابرگزار شد، در پایان بررسی‌های طولانی خود ترکیه را به هفت ناحیه جغرافیایی (به ترکی: bölge) تقسیم نمود. در بررسی‌های کنگره نام‌برده ویژگی‌های مختلف جغرافیایی ترکیه در نظر گرفته شد.[۳] هر یک از این نواحی شامل چندین استان (به ترکی: il) می‌شوند. کشور ترکیه ۸۱ استان دارد. مراکز همه استان‌ها به جز سه استان با خود استان هم‌نام هستند. سه استان نام‌برده عبارت‌اند از: ختای (مرکز: انتاکیه)، قوجاایلی (مرکز: ایزمیت)، سقاریه (مرکز: آداپازاری). هرکدام از استان‌های ترکیه به چندین بخش تقسیم شده‌است.

ادامه نوشته